سيد حسن مير جهانى طباطبائى
575
جنة العاصمة ( فارسي )
يحظى : از باب تعب يتعب ، گفته مىشود حظي يحظى حظة و حظوة به ضم و كسر حاء به كسى گفته مىشود كه بلندمرتبه شود و بر چيزى ظفر يابد . و حظيّه كغنيّه ، حظّ و نصيب و بهره را گويند ، چنانچه در منتهى الارب گفته شده ، و شايد يحظى در عبارت اشاره و مراد از يكى از دو معناى اخير باشد ، در اين صورت در عبارت شبه قلب است ، يعنى بهره نمىبرد دنيا از او . رىّ : به فتح و كسر راء قبلا گفته شد ضدّ عطش است و فعل آن روى مانند رضى . تغمّر : به غين نقطهدار ، در صحاح است كه غمر قدح كوچك را گويند يا كوچكترين قدحها ، و تغمّر از اين باب است و آن آشاميدن كمتر از سيراب شدن است « 1 » . الناهل : شخص تشنه و عطشان را گويند ، و آن از لغات اضداد است ، و در اينجا مراد دوم است . شبعه : سير شدن يك مرتبه را گويند . الكافل : اين لفظ در چند معنى استعمال شده : يكى كافل كسى را گويند كه سرپرستى عيال انسانى را كند . دوم كسى كه چيزى نخورد . سوم كسى كه روزه به روزه برساند . چهارم ضامن را گويند . و در اينجا مراد يكى از سه قول اول است به اعتبار آنچه كه لازم است براى او غالبا و آن حاجت به طعام داشتن است . و علّامهء مجلسى اعلى اللّه مقامه فرموده كه : فرموده مراد كافل يتيم است زيرا كه حلال نيست براى او مگر به قدر كمى ، مراد اين است كه حلال نيست براى او
--> ( 1 ) جوهرى ، صحاح اللغة ج 2 ص 772 .